اين هم يک نوع علاقه...
(اينو وسطِ تابستون نوشتم و الان که نزديکِ زمستونيم دارم سِند ميکنم...مسخره نيست..؟..موضوعشو که بخونيد ميگيد چرا - هست)
از ساعتِ 16 به بعد آفتاب میوفته تو اتاقم...
ساعتِ 16:30 تا 18 درست میوفته جایی که من میشینم
از لای پرده های عمودی ،
6-7 باند از نور به پهنای ۶-7 سانتی متر درست میوفته روی بدنِ من
با اینکه گرمه...
من...معمولا نه فن روشن میکنم و نه از اینجا بلند میشم و نه هيچ تدبيرِ ديگه ای برای خلاصی از اين حالت .
علاقه به خورشید...
با وجودِ آزاری که گاهی داره .
نمیدونم این علاقه توی یک جایی ، مثلا مثلِ مناطقِ استوایی
بازم میتونه منو در چنین وضعیتی نگه داره...؟
امیدوارم که اگه گذرم به چنین جایی افتاد نتونه...
نه این سوال چیزِ مهمیه و نه اصلا این کار من اهمیتی داره
این حرف ها ، کلاً چیزهای شاید بی معنی ای هستند که همین الان که باز در معرضِ نور و گرمای نوارهای عمودیِ آفتاب قرار دارم مینویسم...
آفتاب...
نظرات ()
